چند وقته فرصت بيشتري دارم كه به سقف نگاه كنم اما نمي دونم چرا وقتي فكر مي كني همه چي خوبه، صافه، يكدفعه براي عزيزترين هات مي شي فقط يه دوست قديمي...راست مي گن دروغهايي شنيدم اين چند وقت....
زيباترين نغمه هاي زندگيم
همه چیز به همین سادگی نیست
به سادگی یک سلام کردن
به سادگی یک نگاه
یک بوسه
همه چیز بر وقف مراد نیست
به سادگی خرید یک نان سنگک برای سفره ی افطار
یک کاسه آش رشته ی داغ از کبابی سرکوچه.
همه چیز خیلی زود با هم پیوند نمی خورد
مثل شمعدانی های پدر
مثل کاکتوس های تشنه ی آب هفت سالگی.
آری
آشنایی با تو سخت بود
عاشق ماندن برای تو سخت تر
زندگی برای تو هوسناکتر.
آری
زندگی سخت می گیرد گاهی
حتی به تو
زندگی اصلا به که سخت نمی گیرد!
حالیا
ای عزیزتزین
همه چیز به همین سادگی ست
به خلاصه گی یک سلام
به یک پلک برهم نهادن
به سادگی ایستادن در انتهای صف شلوغ نانوایی.
همه چیز زود پیوند خواهد خورد
مثل شمعدانی های پدرم.
همه چیز گل خواهد داد
مثل کاکتوسهای کوچک هفت سالگی.
اگر تو باشی
فقط تو...
می خواهم عشق بماند و
اشک بماند و
لبخندی که هدیه ی لبهای توست
می خواهم تو باشی و
من باشم و
زندگی
و سیارگان سرشاری
از انعکاس ما
اندیشمند و متفکر ایرانی که نظریات شگفت انگیز او موجب جلب و گرایش بسیاری از علاقمندان به علوم انسانی و بعضا علوم سیاسی شده است . ارد بزرگ به نوعی معمار است ، او از آینده ایی سخن می گوید که می تواند ایران را به جایگاه اصلی خود باز گرداند . شاید مهمترین نظریه او یعنی قاره کهن خود به تنهایی بتواند بیشترین تغییرات را در سطح روابط خارجی ایران و 19 کشور اطراف آن بوجود آورد . او به صراحت از تبانی شرق و غرب برای بلعیدن حوزه فرهنگی مرکز جهان ( که ایران در قلب آنست) یاد کرده است نظریه او مبتنی بر سخن فردوسی است که می گوید سلم و تور دو فرزند فریدون که یکی بر غرب و دیگری بر شرق جهان حکومت می نمودند برای تصاحب سرزمین ایرج حاکم منطقه قاره کهن (نامیست که ارد بزرگ بر منطقه ای از کشمیر تا مدیترانه نهاده است ) را می کشند . و او می گوید قاره کهن امروز توسط آسیا و اروپا بلعیده شده است . و چین با شروع بحث جاده ابریشم بدنبال افکار استعماری است حال آنکه این جاده ، راه انتشار فرهنگ غنی ایران به شرق و غرب بوده است و نمونه آن افکار میترایزم و شاهنامه فردوسی ماست که هر دو را با جعل اسامی چینی ها از آن خود می دانند .
او به ساختارهای سیاسی کشورهای محدوده قاره کهن نظری ندارد او همه را دعوت به همگرایی می کند او با دلایل بسیار ثابت می کند اگر این 20 کشور دست در دست یکدیگر بگذارند ساختاری بسیار قدرتمندتر از اتحادیه اروپا خواهند یافت .
نيامدي
بگذار نگذرند
مهم اين است كه جاي ترانه هايت لابه لاي بهانه هايم خالي است.
يك پاييز تمام- نه، يك سال تمام- از خودم پرسيدم به خاطر ماندنت بنويسم يا خداي نكرده محض خاطر رفتنت. سپيدي برفهاي نيامده به يادم آورد كه تولدت نزديك است.
نگاهت را بردار
هر چه باشدتو از من بلندتری
لااقل قَدَت می رسد
که از آسمان هفتم انگور بچینی
وقتی صدایت
چابک تر از باد
از گوش دخترکان ایل می آویزد
نیازی به هجای گم شدة من نداری
صدای خش خشِ قدم های رادیو
وجدیدترین خبر:
برمودا کشف شد!...
نگاهی که غرق می کند از آنِ توست
تو حتماً میانِ آدم های یک بار مصرف جایی نداری
دلت را چشمانی پُف کرده لو می دهند
یادش بخیر!
یادش بخیر آخرین راهی را که با هم می رفتیم
و جن ها ما را می پاییدند
وتو با آرامی
خیره بر جادة دودی سرِ سیگارت
مشق شب های مرا
به دَمِ باد سپردی
راحت...
چون بوم بر خرابه دنیا نشسته ایم
اهل زمانه را به تماشا نشسته ایم
بر این سرای ماتم و در این دیار رنج
بیخود امید بسته و بیجا نشسته ایم
ما را غم خزان و نشاط بهار نیست
آسوده همچو خار به صحرا نشسته ایم
گر دست ما ز دامن مقصد کوته است
از پا فتاده ایم نه از پا نشسته ایم
تا هیچ منتظر نگذاریم مرگ را
ما رخت خویش بسته مهیا نشسته ایم
یکدم ز موج حادثه ایمن نبوده ایم
چون ساحلیم و بر لب دریا نشسته ایم
از عمر جز ملال ندیدم و همچنان
چشم امید بسته به فردا نشسته ایم
آتش به جان و خنده به لب در بساط دهر
چون شمع نیم مرده چه زیبا نشسته ایم
ای گل بر این نوای غم انگیز ما ببخش
کز عالمی بریده و تنها نشسته ایم
تا همچو ماهتاب بیایی به بام قصر
مانند سایه در دل شب ها نشسته ایم
تا با هزار ناز کنی یک نظر به ما
ما یکدل و هزار تمنا نشسته ایم
چون مرغ پر شکسته فریدون به کنج غم
سر زیر پر کشیده و شکیبا نشسته ایم
راه دوم از تقليد ميگذرد، اين آسانترين راه است.
و راه سوم از تجربه ميگذرد، اين تلخترين راه است
مهدی اخوان ثالث
آنتوان چخوف
باری ؛ زرتشت در مردم نگریست و حیران بود. سپس چنین گفت :
انسان بندی است بسته میان حیوان و ابر انسان ؛ بندی بر فراز مغاکی. فرارفتنی ست پر خطر ؛ در راه بودنی پر خطر ؛ واپس نگریستنی پر خطر ؛ لرزیدن و درنگیدنی پر خطر . آنچه در انسان بزرگ است این است که او پل است نه غایت ؛ آنچه در انسان خوش است این است که او فراشدی ست و فروشدی . فردریش نیچه
دوستت دارم ؛ نه به خاطر شخصيت تو ؛ بلکه به خاطر شخصيتي که در هنگام با تو بودن پيدا مي کنم . گابريل گارسيا مارکز
پرسیدم دوست بهتر است یا برادر ؟ گفت دوست برادری است که انسان مطابق میل خود انتخاب می کند . امیل فاگو
شکست های زندگی ، درهای پیروزی را می گشاید و خودپسندی درهای پیروزی را یکی پس از دیگری می بندد . ارد بزرگ
شما به هماني تبديل مي شويد كه تجسم مي كنيد.جيم كتكارت
كه مثل هميشه چشم به راهتم
مشتاق و مغموم
بيا كه وجودم نيازمند توست
تنها تو با مني
عاشقانه زمزمه مي كنم
دلتنگتم خدايا
تو تنهام نذار
هيچوقت.
نازی : بیا زیر چتر من که بارون خیست نکنه
می گم که خيلی قشنگه که بشر تونسته آتیشو کشف بکنه
و قشنگتر اینه که
یادگرفته گوجه را
تو تابه ها سرخ کنه و بعد بخوره
راسی راسی ؟ یه روزی
اگه گوجه هیچ کجا پیدانشه
اون وقت بشر چکار کنه ؟
من : هیچی نازی
دانشمندا تز می دن تا تابه ها را بخوریم
وقتی آهنا همه تموم بشه
اون وقت بشر
لباسارو می کنه و با هلهله
از روی آتیش می پره
نازی : دوربین لوبیتل مهریه مو
اگه با هم بخوریم
هلهله های من وتو
چطوری ثبت می شه
من : عشق من
آب ها لنز مورب دارند
آدمو واروونه ثبتش می کنند
عکسمون تو آب برکه تا قیامت می مونه
نازی : رنگی یا سیاه سفید ؟
من : من سیاه و تو سفید
نازی : آتیش چی ؟ تو آبا خاموش نمی شن آتیشا
من : نمی دونم والله
چتر رو بدش به من
نازی : اون کسی که چتر رو ساخت عاشق بود
من : نه عزیز دل من ‚ آدم بود
اصل اول : از هفت خطای انتخاب همسر اجتناب کنید :
1. سرعت بیش از اندازه برای انتخاب همسر جایز نیست.نامزدی و آشنایی طولانی تر بسیار موثر است.
2. در کم سالی ازدواج نکنید. صبر کنید تا به اندازه ی کافی شناخت پیدا کرده و بفهمید که با چه کسی می خواهید ازدواج کنید.
3. بیش از اندازه برای ازدواج اشتیاق نشان ندهید. به کسی هم که برای ازدواج با شما زود اشتیاق نشان می دهد ، سریع جواب ندهید و نگذارید شما را به ازدواج زود هنگام و نسنجیده وادار کند.
4. برای راضی کردن دیگران ازدواج نکنید.این شما هستید که با انتخاب درست مرتفع با اتنخاب نا درست متضرر می شوید.
5. قبل از آن که کسی را از همه جهت نشناخته اید با او ازدواج نکنید .
6. با توقعات بی جا وغیر قابل دسترس ازدواج نکنید.
7. با کسی که مسائل و مشکلات رفتاری و شخصیتی ادامه دار دارد ، ازدواج نکنید .
اصل دوم : درباره ی کسی که قصد ازدواج با او را دارید اطلاعات کافی به دست آورید . به قدری تدبیر به خرج دهید تا ازدواج با او برایتان قابل توجیه باشد.
اصل سوم: با کسی ازدواج کنید که با شما شباهت داشته باشد.
اصل چهارم : در صورتی ازدواج کنید که هم شما هم کسی که قرار است با او ازدواج کنید از سلامتی روانی و عاطفی بر خوردار باشید.
اصل پنجم : با کسی ازدواج کنید که در نظر شما جذاب باشد.
اصل ششم: وقتی ازدواج کنید که نسبت به همسرتان مهر و عشق عمیق داشته باشید. بدانید که میل و شهوت ممکن است از بین برود اما مهرو عشق پایدار می ماند.
اصل هفتم: صمیمیت کلامی را بیاموزید.
اصل هشتم: قبل از ازدواج کردن راه حل و فصل کردن اختلافات را بیاموزید . نه بعد از ازدواج!
اصل نهم : در صورتی ازدواج کنید که بتوانید به ازدواجتان متعهد باقی بمانید. تعهدی برای همه ی عمر ، مگر در موارد استثنایی.
اصل دهم : اگر پدر و مادر ، بستگان و دوستان نزدیک شما بر ازدواجتان مهر تایید می زنند ، به اتفاق آنها جشن بگیرید و اگر مخالف ازدواج شما هستند ، قبل از هر گونه تصمیم گیری به سخنان آنها گوش دهید.
تانتارا توتم (Tantra Totem) متني چيني است كه از آن به سرلوحة خوشبختي ياد ميكنند. تانتارا توتم را به كسي كه دوستش داري هديه كن و بدان كه سرنوشت خريدني نيست،پس اگر ميخواهي سرنوشت كسي تغيير كند، تانتارا توتم را برايش بفرست (پول نفرست چون سرنوشت خريدني نيست)
به آدمها بيشتر از چيزي كه انتظار دارند عطا كن و اين كار را با خوشروئي انجام بده
با كسي ازدواج كن كه از صحبت كردن با او لذت ميبري. در ايام پيري،اين خصوصيت از هر چيزي مهمتر است
· هر چيزي را كه ميشنوي، باور نكن
· با تمام وجود و پشتكار، كار كن و زحمت بكش
· به هر اندازه كه لازمست، بخواب
· به كسي بگو دوستت دارم كه واقعاً دوستش داشته باشي
· وقتي ميخواهي از كسي عذرخواهي كني، به چشمان او نگاه كن
· قبل از ازدواج، حداقل ششماه دورانِ نامزدي داشته باش
· به عشقِ **در نگاه اول** اعتقاد داشته باش
· هرگز به آرزوهاي ديگران نخند. كسانيكه آرزو ندارند، چيز زيادي ندارند
· عميق و با احساس عاشق شو. البته ممكن است كه قلبت بشكند، اما اين تنها راه زندگي كامل است
· در هنگام سوءتفاهم، منصفانه مجادله كن و از توهين و ناسزاگويي بپرهيز
· ملاك شناسايي افراد را، خانوادة آنها در نظر نگير
· آهسته صحبت كن ولي سريع فكر كن و تصميم بگير
· وقتي كسي از تو سئوالي پرسيد كه نميخواستي جوابش را بدهي، اول تبسم كن و بعد از او بپرس: چرا ميخواهي اين را بداني؟
· به خاطر داشته باش كه عشق بزرگ و موفقيت بزرگ، با ريسك همراه هستند
· وقتي در موضوعي شكست خوردي، از آن شكست درس بگير
· سه چيز مهم را فراموش نكن:
* احترام و عزت به خود،
* احترام به ديگران،
* مسئوليتپذيري در مقابل اعمالي كه انجام ميدهي
· هرگز اجازه نده كه يك دعواي كوچك، يك دوستي بزرگ را خدشهدار كند
· وقتي متوجه اشتباهت شدي، به سرعت آن را اصلاح كن
· وقتي گوشي تلفن را برميداري، لبخند بزن.شخصي كه پشتِ خط است، از صدايت متوجه مي شود.
· زمانهايي را با خودت خلوت كن و تنها باش.
چرا گریانی ای نفس من
تو که ٬ به ناتوانی ام آگاهی ؟ اشک های جاریت ٬ بران است و مجروح می کند چون من نمی دانم خطاهایم را . تاکی فریاد می زنی ؟ من جز عبارات بشری چیزی ندارم تا رویاهایت را به تفسیر کشم آرزو ها و خواسته هایت را نیز . مرا بنگر ای نفس من سراسر زندگیم را ٬ از تعالیم تو پر کرده ام بیندیش که چگونه در رنج بو ده ام ! زندگی ام را به دنبال تو بوده ام . قلبم فرمانروا و سلطان من بود اما اکنون یوغ بندگی تو را بر گردن دارد صبرم شریک من بود اما اکنون خصم من است جوانی ام آرزوی من بود اما اکنو ن سرزنشگر من است چرا ٬ ای نفس من ٬ سراسر طمع هستی ؟ من خواهش خود را رد کرده ام ترک گفته ام لذت زندگی را ـ جریان مسیری که تو مجبور کردی مرا به تعقیب آن ـ فقط با من باش ٬ یا مرگ را صدا بزن تا رها کند مرا که عدالت شکوه توست . رحم کن ای نفس من !
تو در آرامش شب به سوی معشوق میروی و او را در آغوش میگیری و این جسم برای همیشه اینجا می ماند و كُشته ی شوق و جدایی می شود .
بر من رحم كُن ای نفس ! ! !
جان بلانکارد ازروی نیمکت برخاست . لباس ارتشی خود را مرتب کرد و به تماشای انبوه جمعیت که راه خود را ازمیان ایستگاه بزرگ مرکزی پیش می گرفتندمشغول شد.او به دنبال دختری می گشت که چهره او را هرگز ندیده بود اما قلبش رامیشناخت دختری با یک گل سرخ که از سیزده ماه پیش دلبستگی اش به اوآغاز شده بود.از یک کتابخانه مرکزی فلوریدا با برداشتن کتابی ازقفسه ناگهان خود راشیفته ومسحور یافته بود . امانه شیفته کلمات بلکه شیفته یادداشت هایی با مداد که درحاشیه صفحات آن به چشم میخورد . دست خطی لطیف ازذهنی هوشیار و درون بین وباطنی ژرف داشت . درصفحه اول جان توانست نام صاحب کتاب رابیابد : دوشیزه هالیس می نل با اندکی جست جو وصرف وقت او توانست نشانی دوشیزه هالیس را پیداکند جان برای او نامه ای نوشت و ضمن معرفی خود از اودرخواست کرد که با اونامه نگاری کند درطول یک سال ویک ماه پس از آن دوطرف به تدریج با مکاتبه ونامه نگاری به شناخت یکدیگر پرداختند. هرنامه همچون دانه ای بود که برخاک قلبی حاصلخیز فرو می افتاد وبه تدریج عشق شروع به جوانه زدن کرد .جان درخواست عکس کرد ولی با مخالفت میس هالیس روبرو شد . به نظر هالیس اگرجان قلبا" به او توجه داشت دیگر شکل ظاهری اش نمیتوانست برای او چندان با اهمیت باشد. وقتی سرانجام روز بازگشت جان قرارسید آنها قرارنخستین دیدارملاقات خودرا گذاشتند .7 بعدازظهر درایستگاه مرکزی نیویورک.هالیس نوشته بود: تومرا خواهی شناخت ازروی گل سرخی که برکلاهم خواهم گذاشت .بنابراین راس ساعت 7 بعدازظهرجان به دنبال دختری می گشت که قلبش راسخت دوست میداشت اماچهره اش راهرگز ندیده بود. ادامه ماجرا ر ااز زبان جان بشنوید: زن جوانی داشت به سمت من می آمد بلندقامت وخوش اندام موهای طلایی اش در باحالتی زیبا روی گوش های ظریفش جمه شده بودچشمان آبی به رنگ آبی گل ها بود و در لباس سبز روشنش به بهاری می ماندکه جان گرفته باشد.من بی اراده به سمت اوگام برداشتم کاملا" بدون توجه به اینکه اوآن نشان گل سرخ را برروی کلاهش ندارد. اندکی به اونزدیک شدم . لبهایش با لبخند پرشوری از هم گشوده شد امابه آهستی گفت ممکن است اجازه بدهید من عبورکنم ؟! بی اختیار یک قدم به او نزدیک تر شدم ودراین حال میس هالیس را دیدم که تقریبا" پشت سرآن دختر ایستاده بود. زنی حدود 40 ساله با موهای خاکستری رنگ که درزیرکلاهش جمع شده بود. اندکی چاق بود مچ پای نسبتا" کلفتش توی کفش های بدون پاشنه جا گرفته بودند . دختر سبزپوش از من دور شد ومن احساس کردم که برسریک دوراهی قرارگرفته امازطرفی شوق تمنایی عجیب مرابه سمت دخترسبزپوش فرامی خواند وازسویی عاطفه ای عمیق به زنی که روحش مرا به معنی واقعی مسحورکرده بود به ماندن دعوت می کرد. اوآنجا ایستاده بودوبا صورت رنگ پریده وچروکیده اش که بسیار موقربه نظر میرسید وچشمانی خاکستری وگرم که ازمهربانی می درخشند/ دیگر به خود تردید راه ندادم . کتاب جلد چرمی آبی رنگی دردست داشتم که درواقع نشان معرفی من به حساب می آمد . ازهمان لحظه دانستم که دگیر عشقی درکارنخواهد بود اما چیزی بدست آورده بودم که حتی ارزشش ازعشق بیشتر بود . دوستی گرانبها که می توانستم همیشه به اوافتخار کنم . به نشانه احترام وسلام خم شده وکتاب را برای معرفی خود به سوی اودراز کردم . بااین وجود وقتی با او صحبت کردم ازتلخی ناشی از تاثری که درکلامم بود متحیر شده من جان بلانکارد هستم وشما هم باید دوشیزه می نل باشید. ازملاقات باشما بسیار خوشحالم ممکن است دعوت مرا به شام بپذیرید. چهره آن زن با تبسمی شکیبا ازهم گشوده شد وبه آرامی گفت :فرزندم من اصلا" متوجه نمیشوم ولی آن خانم جوان که لباس سبز برتن داشت وهم اکنون ازکنار شما گذشت از من خواست که این گل سرخ را روی کلاهم بگذارم وگفت اگرشما مرا به شام دعوت کردیدباید به شما بگویم که او در رستوران بزرگ آن طرف خیابان منتظر شماست او گفت که این فقط یک امتحان است !!!!
تحسین هوش وذکاوت میس می نل زیاد سخت نیست !
طبیعت حقیقی یک قلب تنها زمانی مشخص می شود که به چیزی به ظاهربدون جذابیت پاسخ بدهد!!!!!
هوسبازان وقتی زیبایی را می بینند دوستش دارند
ولی عاشقان وقتی كسی را دوست داشته باشند
!!!زیبا می بینند
منم كوروش ،شاه جهان ،شاه بزرگ ، شاه دادگر، شاه بابل،شاه سومر و اكد ،شاه چهار گوشه ي جهان . پسركمبوجيه ،شاه بزرگ ... نوه ي كورش،شاه بزرگ .... نبيره ي چيش پيش ،شاه بزرگ ....
آنگاه كه بدون جنگ وپيكار وارد بابل شدم ، همه ي مردم گام هاي مرا با شادماني پذيرفتن. در بار گاه پادشاهان بابل بر تخت شهرياري نشستم،مردوك خداي بزرگ، دلهاي پاك مردم بابل را متوجه من كرد... زيرا من او را ارجمند وگرامي داشتم .
ارتش بزرگ من به آرامي وارد بابل شد .نگذاشتم رنج وآزاري به مردم اين شهر و اين سرزمين وارد آيد .
وضع داخلي بابل و جايگاه هاي مقدسش قلب مرا تكان داد ... من براي صلح كوشيدم . من برده داري را بر انداختم ، به بدبختي هاي آنان پايان بخشيدم .
فرمان دادم كه همه ي مردم در پرستش خداي خود آزاد باشند و آنان را نيازارند.فرمان دادم كه هيچكس اهالي شهر را از هستي سافط نكند..
مردوك خداي بزرگ از كردار من خشنود شد و بركت ومهرباني اش را ارزاني داشت. ما همگي شادمانه و در صلح وآشتي مقام بلندش را ستوديم ...
من همه شهر هايي را كه ويران شده بود از نو ساختم . فرمان دادم تمام نيايشگاههايي را كه بسته شده بود،بگشايند.همه خدايان اين نيايشگاهها را به جاهاي خود باز گردانم.
همه ي مردماني را كه پراكنده و آواره شده بودند،به جايگاه هاي خود برگرداندم و خانه هاي ويران آنان را آباد كردم.
همچنين پيكره خدايان سومر واكد را كه نبونيد، بدون واهمه از خداي بزرگ، به بابل آورده بود ، به خشنودي مردوك خداي بزرگ و به شادي و خرمي به نيايشگاه هاي خودشان باز گرداندم ، باشد كه دلها شاد گردد.
بشود كه خداياني كه آنان را به جايگاه هاي مقدس نخستين شان باز گرداندم، هر روز در پيشگاه خداي بزرگ برايم زندگاني بلند خواستار باشند...
خداي بزرگ برايم زندگاني بلند خواستار باشند ....
من براي همه ي مردم ،جامعه اي آرام مهيا ساختم و صلح و آرامش را به تمامي مردم اعطا كردم
دیدن، شنیدن و گفتن 3 وسیله مهم برای برقراری ارتباط با اطرافیان است. در نگاه اول همه چیز بسیار ساده و پیش پا افتاده به نظر میرسد، اما شاید تعجب كنید اگر بدانید دهها و احیانا صدها كتاب در زمینه ی چگونگی بهكارگیری این حواس برای ایجاد ارتباطی موثر نوشته شده است.
«اگر میخواهید شاد باشید، شادمانه رفتار كنید».
احساسات هر فرد قبل از هر چیز روی خود او تاثیر خواهد گذاشت. شما میتوانید از این خاصیت به نفع خود بهره ببرید. اگر احساسات منفی شما را اذیت میكنند، با مدیریت و كنترل آنها میتوانید از شر آنها رهایی پیدا كنید. وضعیت بدن خود را تغییر دهید (اگر حركت میكنید، بنشینید و بلند شوید) و مطابق با احساسی كه دوست دارید رفتار كنید. اگر با اطرافیان خود با روحیهای شاد و مثبت برخورد كنید، تاثیر بهتری روی آنها خواهید داشت.
كمي از منطق فاصله بگيريد
«در برخورد با مردم به خاطر داشته باشید آنها بیش از آن كه منطقی باشند، احساساتیاند».
این یك نكته كلیدی است. منطق بسیار خوب است، اما در برخوردها و در زندگی روزمره، ما موجوداتی احساساتی هستیم. ما احساسات خود را به اطرافیان خود انتقال میدهیم و متقابلا احساسات آنها را دریافت میكنیم. این یكی از دلایلی است كه گفته میشود در ارتباط با مردم زبان بدن (حالتهای چهره و وضعیت بدن) و تن صدا بیش از 93 درصد كار را انجام میدهد.
معانی عمیقی در زیر كلماتی كه به كار میبریم نهفتهاند ،اما زبان، بدن و تن صدا، احساسات و افكار واقعی ما را آشكار میسازند. به این دلیل است كه توانایی تغییر و كنترل احساسات و داشتن روحیهای مثبت در حین برقراری ارتباط اهمیت پیدا میكند. روحیه و احساسات شما تاثیر بسزایی بر نحوه گفتار و حالتهای چهره و در نهایت بر روابط شما با اطرافیان دارد.
از سه چيز اجتناب كنيد
«هر نادانی میتواند انتقاد، محكوم و عیبجویی كند، اما صبور و بخشنده بودن نشانه شخصیت و خویشتنداری شماست».
ممكن است نتوان براحتی از هر سه این موارد اجتناب كرد. اغلب برخوردها یا حتی ارتباطات ما از طریق این سه مورد منفی ایجاد شده و ادامه مییابد. انتقاد، عیبجویی و محكوم كردن نوعی لذت غیرعادی ایجاد میكند. با این كارها ممكن است احساس كنید اهمیت بیشتری دارید، اما در نهایت این سه مورد ،رفتاری منفی هستند كه روابط شما را محدود میسازند.
یادآوری نكات منفی و اغراق در آن روحیه، انگیزه و سلامت روانی شما را تحتالشعاع قرار میدهد، و این میتواند شما را در دام یك چرخه ی منفی از عیبجویی و انتقاد مداوم گرفتار سازد و در نتیجه همیشه به دنبال یافتن یك مقصر باشید. با چنین روحیهای اشاعهدهنده و دریافتكننده ی احساسات منفی نیز خواهید بود، اما مردم به طور كلی به دنبال احساسات خوب هستند، بنابراین چنین رفتاری میتواند موانعی جدی در روابط شما با اطرافیان ایجاد كند.
چه چيز اهميت دارد؟
«راه اصلی برای تسخیر قلب انسان این است كه با او درباره چیزهایی كه بیشترین اهمیت را برایش دارند، صحبت كنید».
یك پند بسیار مفید و عالی: زیاد درباره خود و زندگیتان صحبت نكنید. به جای این كار ، به صحبتهای بقیه گوش دهید، اما اگر آنها حرفهای نامربوط میزنند، اگر متقابلا به حرفهای شما گوش نمیدهند و علاقهای به داستان زندگی شما ندارند، میتوانید محیط را ترك كنید. چیزهایی كه مردم اغلب به آنها اهمیت میدهند، عبارتند از عقاید، كودكان، یك سرگرمی مخصوص، شغل و...
به اطرافيان خود بيشتر توجه كنيد
«اگر مردم را دوست داشته باشید، در مدت 2ماه خیلی بیشتر از آن دوست پیدا خواهید كرد، تا این كه 2 سال سعی كنید دیگران را نسبت به خود علاقهمند سازید».
بسیاری از مردم روش دوم را به كار میگیرند ، یعنی تلاش میكنند دیگران آنها را دوست داشته باشند، اما این راه چندان موثر نیست. این روش به این دلیل جذاب است كه باعث رضایت دائمی از من، من و من میشود، اما دوست داشتن دیگران، شاید به این دلیل كه قانون رابطه ی متقابل در مردم قوی است، تاثیر بیشتری دارد. مردم همان گونه با شما رفتار میكنند كه شما با آنها رفتار میكنید. آنها را دوست داشته باشید ، آنها شما را دوست خواهند داشت.
مایلم در اینجا این نكته را نیز اضافه كنم كه موضوع مهم در این زمینه این است كه صمیمانه و صادقانه به سایرین عشق بورزید. علاقه خالصانه شما از طریق زبان بدن و تن صدای شما انتقال مییابد.
سكان زندگي را به دست بگيريد
«به جای این كه نگران باشید مردم درباره شما چه میگویند، چرا سعی نمیكنید كاری انجام دهید كه تحسین آنها را برانگیزد.»
اهمیت دادن بیش از اندازه به آنچه مردم میگویند، یك غول خیالی از آنها در ذهن شما میسازد. برای مثال ممكن است فكر كنید هر كاری را انجام دهید مردم شما را محكوم خواهند كرد. ممكن است این طور باشد، اما مردم اغلب درگیر گرفتاریهای زندگی خود هستند و چندان به كارهای شما اهمیت نمیدهند. اگرچه ممكن است این وضعیت ناامیدكننده باشد، اما از طرف دیگر باعث راحتی خیال خواهد شد و به شما كمك خواهد كرد موانع داخلی را كه شما را از انجام كارهایتان باز میدارد كنار بزنید.
همان طور كه كمكم یا در یك حركت ناگهانی این موانع را كنار میگذارید، بیشتر به خود اهمیت خواهید داد، اعتماد به نفس بیشتری پیدا خواهید كرد و شانس بیشتری برای موفقیت خواهید داشت، در نتیجه احساسات مثبت بیشتری در وجود شما ایجاد شده و احساسات منفی برطرف خواهدشد. در این صورت در ایجاد رابطه با اطرافیان موفقتر عمل میكنید و مهارتهای اجتماعی شما ارتقا پیدا خواهد كرد.
چه نفعي به حال من دارد؟
«تنها یك راه وجود دارد كه هر چیزی را میخواهیم به دست آوریم و آن این كه سایرین را به آنچه میخواهیم علاقهمند سازیم.»
اگر میخواهید كسی كاری برای شما انجام دهد، ببینید آیا او به انگیزه شما برای انجام آن كار اهمیت میدهد؟ شاید او اصلا علاقهای به آنچه كه شما میخواهید نداشته باشد. او میخواهد بداند این كار چه نفعی برایش دارد. پس برای این كه به خواسته خود برسید، مزایای انجام آن كار را توضیح دهید.
سعی كنید این كار را صادقانه و با نگرشی مثبت انجام دهید. اگر دلیل شما برای این كار موجه نباشد یا به صورتی قاطعانه و با اعتماد به نفس بیان نشود، ممكن است طرف شما را متقاعد نسازد و بنابراین هر دوی شما از مزایای انجام آن كار محروم شوید.
چگونه در يك بحث پيروز شويم؟
«بهترین راه برای پیروز شدن در یك بحث و جدل این است كه از آن اجتناب كنید.»
درگیر شدن 2 نفر در یك بحث و این كه هردو بخواهند از مواضع خود جداگانه دفاع كنند، رابطه آنها را دچار مشكل خواهد كرد. تنها نتیجهای كه از یك مشاجره عاید خواهد شد، این است كه تا مدتها پس از آن هر دوی شما احساسی منفی نسبت به یكدیگر خواهید داشت و هر دوی شما در این دید منفی نسبت به یكدیگر غرق خواهید شد. خودداری از بحثها و مشاجرات غیر ضروری مهمترین پیروزی خواهد بود.
سخنان شما بيش از آنچه فكر كنيد،اهميت دارند
«تنها و تنها 4 راه برای برقراری ارتباط با دنیا وجود دارد. ما از طریق این 4وسیله ارتباطی ارزیابی و طبقهبندی میشویم: چهكار میكنیم، چگونه نگاه میكنیم، چه میگوییم و چگونه میگوییم.»
با وجود اهمیتی كه هر كدام از این 4 مورد دارند، اما بیشتر روی سومین آنها یعنی این كه چه میگوییم - تاكید میشود.
اغلب مردم در اولین ملاقات خود با سایرین به شكلی ناخودآگاه آنها را ارزیابی میكنند. ذهن به این ترتیب مردم و چهرهها را سازماندهی میكند. بنابراین درباره نحوه نگاه خود و این كه اولین احساسی كه ایجاد میكنید چگونه خواهد بود فكر كنید. درباره زبان بدن و این كه جملات را چگونه بیان میكنید بیندیشید.
درباره این كه چه احساسی دارید فكر كنید ، به این دلیل كه احساس شما بر دنیای اطرافتان تاثیر میگذارد و دنیا نیز تاثیر متقابلی بر شما دارد.
برگرفته از جام جم ان لاين
الهى ! از من آهى و از تو نگاهى .
الهى ! عمرى آه در بساط نداشتم و اينك جز آه در بساط ندارم .
الهى ! غبطه ملايكه اى را مى خورم كه جز سجود نمى دانند، كاش حسن از ازل تا ابد در يك سجده بود. الهى ! تا كى عبدالهوى باشم ، به عزت تو عبدالهو شدم .
الهى ! سست از آن كه مست تو نيست كيست ؟
الهى ! همه اين و آن را تماشا كنند و حسن خود را، كه عجيب تر از خود نيافت .
الهى ! دل بى حضور چشم بى نور است ، اين دنيا را نمى بيند و آن ، عقبى را.
الهى ! همه حيوانات را در كوه و جنگل مى بينند و حسن در شهر و ده .
الهى ! هر كه شادى خواهد بخواهد، حسن را اندوه پيوسته و دل شكسته ده .
الهى ! آن كه خوب را حباله اصطياد مبشرات نكرده است ، كفران نعمت گرانبهائى كرده است .
الهى ! مراجعات از مهاجرت به سويت تعرب بعد از هجرت است و تويى كه نگهدار دل هايى .
الهى ! آن كه در نماز جواب سلام نمى شنود، هنوز نمازگزار نشده ، ما را با نمازگزاران بدار.
الهى ! خوشا آن كه بر عهدش استوار است و همواره محو ديدار است .
الهى ! آن كس تاج عزت بر سر دارد كه حلقه ارادتت را در گوش دارد و طوق عبوديت را در گردن
عاشق اين شعرم
(او که تنهاست تنهایی را دوست دارد)
مرگ من روزی فرا خواهد رسید
در بهاری روشن از امواج نور
در زمستانی غبار الود و دور
یا خزانی خالی از فریاد وشور
مرگ من روزی فرا خواهد رسید
روزی ازاین تلخ شیرین روزها
روز پوچی همچو روزان دگر
سایه ای ز امروزها دیروزها !
دیدگانم همچو دالان تار
گونه هایم همچو مرمرهای سرد
ناگهان خوابی مرا خواهد ربود
من تهی خواهم شد از فریاد درد
می خزند ارام روی دفترم
دستهایم فارغ از افسون شعر
یاد می ارم که در دستان من
روزگاری شعله می زد خون شعر
خاک می خواند مرا هر دم به خویش
می رسد از راه که در خاکم نهند
اه شاید عاشقانم نیمه شب
گل به روی گور غمناکم نهند
بعد من ناگه به یکسو می روند
پرده های تیره دنیای من
چشمهای ناشناسی می خزند
روی کاغذ ها ودفتر های من
در اتاق کوچکم پا می نهند
بعد من با یاد من بیگانه ای
در بر ائینه می ماند بجای
تار موئی .نقش دستی.شانه ای
می رهم از خویش می مانم زخویش
هر چه بر جا مانده ویران می شود
روح من چون بادبان قایقی
در افق ها دور پنهان می شود
می شتابند از پی هم بی شکیب
روزها و هفته ها وماهها
چشم تو در انتظار نامه ای
خیره می ماند بچشم راهها
لیگ دیگر پیکر سرد مرا
می فشارد خاک دامن گیر خاک!
بی تو دور از ضربه های قلب تو
قلب من می پوسد انجا زیر خاک
بعدها نام مرا باران باد
نرم می شویند از رخسار خاک
گور من گمنام می ماند به راه
بازي اش سرشار از شعور و احساس بود و القاء كننده لطافت زندگي.
يادش پايدار و روحش قرين رحمت حضرت حق.